چشم هایت را به تاریکی عادت بده ...
استاد فیزیولوژی
ولی جای شما خالی چقد این فیبریلاسیون ِ قلب بهم چسبید!![]()
همچین اطلاعات عمومی ِ ECG ام رفت بالا الان متخصص قلب نشم کمه کم گوش و حلق و بینی رو هستم!
(آیکون ِ یه شلخته که درس نمیخونه،نمیخونه،...حالا که میخونه میره حذفیاتو میخونه!
)
من برم لب دریا دریا خشک میشه! این استاد جنین ما بود که گفتم سیستم سمپاتیکش knock out شده اس و کلا هورمون ِ ستیز و گریز نداره و اینا؟همـــون....دیروز اومد تو کلاس دید بچه ها سر کلاس نیستن و یه عده هم دارن سلانه سلانه و خرامان خرامان
میان تو کلاس بدجوری قاطی کرد و از کلاس رفت بیرون و آیکون ِ قهر قهر تا روز قیامت! بعد گفت از همتون هم یکی یه 5نمره ناقابل کم میکنم که چرا به موقع نیومدین سرکلاس!بعله و اینا! از الان جنین شناسی ِ خودم رو فنا شده شده میبینم.....فک کنین من تو پایان ترم خودمو حلق آویز هم کنم و بشم 15،استاد بهم میده 10!بعد من
تازه پاس میشم
!(آیکون ِ من نمیدونم چرا دانشگاه چیزی به اسم تک ماده نداره)
** بعد از دو هفته آپ نکردن امروز اومدم وبلاگا رو خوندم دیدم مانیل خانومی عزیز منو به بازی دعوت کرده، بازی هم اینجوریه که باید متولدین هر ماه رو تو چند کلمه توصیف کنیم:![]()
فروردین:فروردینی دیدی؟ من شلخته شونم!![]()
اردیبهشت: منطق و با احساس جمع ببند،بعد ببرش زیر رادیکال از ریشه دومش جذر بگیر،جوابش میشه یه اردیبهشتی!
خرداد: در عین سازش با همه، با هیچکس نمیسازن!
تیر: حســـود،اقتصادی،.....انتقاد کردن ازشون یه گناه نابخشودنیه!![]()
مرداد: آروم،منطقی، احساساتی،همراه با معصومیتی کودکانه!![]()
شهریور:دوراندیش و واقع نگر،درجه بی خیالیشون منفی ِ 273 کلوینه! یعنی این یه قلمو خدادادی ندارن!
مهر: باهاشون مدارا میکنم!
آبان: هیچ وقت اون چیزی نیستن که به نظر میرسن!
آذر: شادن واسه خودشون!یه ماه مونده به تولدشون هم تو خیابون و تو کوچه و سر گذر یقتونو میگیرن و ازتون کادو میخوان!![]()
دی: از تغییر میترسن....زندگی آروم و بی دردسر میخوان همین و بس!
بهمن:یکمی سردن...!![]()
اسفند: اونقدرها هم که به نظر میرسه سخت نیستن...!!در واقع خیلی هم احساساتی و مهربونن!![]()
پ.ن1: دانش جویان گرامی،( این لغت رو جدا نوشتم که همچین برید تو عمق ِ معنیش) روزتون مبارک... الان من یه سال و نصفی هس که خیر سرم دانشجو شدم و مامان باباهه دلشون خوشه بچشون رو فرستادن دانشگاه درس بخونه دکتر بشه،تو این یه سال و نصفی هم یادم نمیاد روز 16آذر دانشگاه رنگ منو دیده باشه، اصن شک نکنین که در پنج سال و نصفی باقی مونده هم همچین اتفاقی بیوفته....
آدم که دیگه میتونه روز ِ خودشو دانشگاه نره و بشینه خونه از زندگیش لذت ببره! نمیتونه؟![]()
پ.ن2:امروز نورو داشتیم و استاد داشت نواحی مختلف قشر مغز رو تشریح میکرد....فک کنم کم کم داریم دکتر میشیم! چون الان من میدونم دلیل اینکه من شلخته ام، دلیل اینکه الی حافظه تصویریش افتضاحه یا اینکه استاد نورو آناتومی چرا وقتی ازش یه سوالی میپرسیم جواب بی ربط تحویلمون میده یا....کلا هرگونه اختلال و ناهنجاری که در خودتون حس کردین بر میگرده به همین سلول های خاکستریتون! بد چیزیه جانم بــــد.....
پ.ن4: تا حالا شده وقتی دونه های سرد بارون میخوره تو صورتتون سرتونو بالا بگیرین،به این فک کنین که زندگی اگه بارون نداشت چقد خالی بود
....یا اینکه اینجا وقتی دیگه دانشگاه با طعم باران نداره چقد سوت و کوره....
پ.ن5: نشانهها گم نمیشوند،
چشمهایت را به تاریکی عادت بده.....
**اگه بدونید با چه بدبختی ای این پست رو ثبتش کردم،
بعد از کلی گیس و گیس کشی بین منو شوماخر الی، تصمیم بر این شد ادامه ی پست رمزدار باشه...رمزشو هرکی خواس میفرستم براش;)
ادامه مطلب

) منوی غذا رو برداشتیم داریم لیست غذاها رو بالا پایین میکنیم که آقاهه! در حالی که سعی میکنه خیلی محترم به نظر برسه! میاد میگه ببخشید اینجا فقط واسه شام سرویس میدیم!بفرمایید! ما:
! اون دفعه که داشتم از رو جدول خیابون به صورت ذوقمرگ وار راه میرفتم و بعد با فضاحت تمام یهو تعادلمو از دست دادم و بسی مایه خنده شد!
الی جون ِ خودش و تموم فک و فامیلشو تا نوه عموی دخترخاله ی دایی ناتنی ِ همسایه بغلیشونو قسم خورد که اگه یه بار دیگه از این حرکات ازم سر بزنه دیگه باهام راه نمیاد!

)

....شما که انتظار ندارین من بچه رو توی سه هفته اول زندگیش ول کنم بیام اینجا تعریف کنم این هفته به خاطر یه کلاس دودر کردن چه مصیبتی کشیدم!اینکه وقتی همه ساعت دو و نیم بودن خونه شون و داشتن نهار نوش جان میکردن من داشتم تا ساعت چهار دنبال کیف پول مفقود شده ام کل دانشگاه رو متر میکردم و لحظه به لحظه که به محتویات اون کیف فکر میکردم رنگم بیشتر میپرید...دیگه من ایمان آوردم به این که این کلاس دودر کردنا و مفت مفت حاضری خوردنا یه جایی گریبان منو میگیره حالا میخواد سر پل صراط باشه یا سر جلسه ی امتحان پایان ترم!....الان شونصد تا بیماری هس که من هنوز نخوندمشون بعد شما انتظار دارین من با خجستگی ِ تمام تعریف کنم که چه جوری با دست فرمون شوماخری ِ مارکو داشتیم میرفتیم تو اتوبوس شرکت واحد؟
یا اینکه بگم این هفته چرا ماها به طور خاصی گیر دادیم به درخت های پرتقال دانشگاه!
فک کردم که جواب دندان شکنی بهت ندادم!
)
....راستشو بگین همه تون مث من خوابتون نمیبره نه؟
